روزگاری است که من واله و شیدای تو ام

عاشق و شیفته و محو تماشای تو ام

 

منم آن عاشق دیوانه که پروانه صفت

بی خود از شعشعه روی فرحزای تو ام

 

منم آن خانه خرابی که به یک لحظه نگاه

دل و دین باخته، نرگس شهلای تو ام

 

منم آن صید که اندر طلب خال لبت

بسته بر سلسله زلف چلیپای تو ام

 

هیچ دانی ز چه ترک سر کویت نکنم

سبب این است که من خاک کف پای تو ام
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 17:22 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

 


ای غریو تو ارغنون دلم
سطوت خطبه‌ات ستون دلم
خطبه‌های نماز جمعه تو
نقشه حمله با قشون دلم

چشم از نقش تو نگارین است
می‌نگارد مگر بخون دلم
عقل من پاره می‌کند زنجیر
که به سر می‌زند جنون دلم

من هم از آن فن و فنون دانم
که جنون زاید از فنون دلم
کلماتت چو تیشه فرهاد
می‌شکافند بیستون دلم

وز مواعظ که می‌کنی آنگاه
صبر میزاید از سکون دلم
انقلاب من از تو اسلامی است
که حریفی به چند و چون دلم

بازوان امام آنکه دگر
بی قرین است در قرون دلم
چشم امیدی و چراغ نوید
هم شکوهی و هم شکون دلم

در رکوع و سجود خامنه‌ای
من هم از دور سرنگون دلم
خاصه وقت قنوت او کز غیب
دست‌ها می‌شود ستون دلم

او به یک دست و من هزاران دست
با وی افشانم از بطون دلم
عرشیان می‌کنند صف به نماز
از درون دل و برون دلم

پیرم از چرخ واژگون و علیل
بشنو از بخت واژگون دلم
چون کمانی خمیده ایم لیکن
تیرآهی است در کمون دلم

طوطی عشقم و زبان از بر
جمله ماکان و ما یکون دلم
در ترازوی سنجشم مگذار
ای کم عشق تو فزون دلم

شهریارم لسان حافظ غیب
شعر هم شانی از شئون دلم

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 23:48 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

سعی ایلیون زمانه ده فرزانه فرد اولون
حق اوسته ناحقیله بسیج نبرد اولون

                                                      گیرم یوخوزدی دینوز اقلاً جهانیده
                                                      ظالملره باش اگمیون آزاده مرد اولون

                                   مرحوم انور اردبیلی

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 14:10 توسط مدیر ادبی و هنری ممهدون |

 به مناسبت عید غدیر شعر زیبا و دلشینی  از مرحوم آغاسی براتون آماده کردیم:  

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

.

.

.

گر نباشد جذبه روشن نیستم

این که غوغا میکند من نیستم

من چو مجنونم که در لیلای خود

نیستم در هستی مولای خود

ذکر حق دل را تسلا می دهد

آه مجنون بوی لیلا می دهد

جان مجنون قصد لیلایی مکن

جان یوسف را زلیخایی مکن

 

متن کامل شعر در ادامه مصلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 11:47 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

حافظ مي گويد و ديگران هم گفته اند ، تضمين است يا سرقت ادبي ؟

معزي در قصيده اي در مدح سلطان ملكشاه سلجوقي مي گويد: (‌ كه دوبار

تكرار شده است )



مال و حال و سال و فال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر پادشاهي بر مراد و بر قوام



مال وافر حال نيكو سال فراخ و فال سعد

اصل راضي نسل باقي تخت عالي بخت رام



حافظ مي گويد:



سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهرياري بر قرار و بر دوام



سال خرم فال نيكو ، مال وافر حال خوش

اصل ثابت ، نسل باقي ، تخت عالي ، بخت رام




(عايشه سمرقندي ) رباعي دارد كه در كتاب ( نزهه المجالس) كه در سال

731 يعني 61 سال قبل از وفات حافظ نوشته شده است و مجموعة بزرگي

از رباعيات شعراي مختلف در آن موجود است و اكنون در كتابخانة استانبول

نگهداري مي شود و مرحوم حسين دانش عكسي از آن را براي مرحوم

محمد علي فروغي فرستاد. اين رباعي كه در صفحة 108آن نسخه نوشته

شده است چنين است :



گـفتي كه تو را شرم مدار انديشه

دل خوش كن و بر صبر گمار انديشه



كو صبر و چه دل كانچه دلش مي خواهد

يك قـطره ی خون است و هزار انديشه
كه عين همين رباعي در نسخه هاي قديمي حافظ به نام حافظ موجود است .

حافظ مي گويد :

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

كه سر به كوه و بيابان تو داده اي ما را



جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب

كه وضع مهر و وفا نيست روي زيبا را
صبا به لطف بگو آن غ




سعدي مي گويد :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:21 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

شعر خوب یعنی چه ؟

وقتی از شما بپرسند شعر خوب یعنی چه، آیا می توانید فورا به آن جواب دهید؟

در این باب ادبای عرب و عجم بسیار بحث کرده اند و آن چه بالاخره به ما جواب داده اند این بوده است که:

شعر خوب آن است که ذوق انسان آن را انتخاب کند.

با این تعریف اگرچه می توان فهمید شعر خوب چیست ولی نمی توان دلیل خوبی آن را ذکر کرد.

آن چه ما می خواهیم روی آن بحث کنیم، قدری بالاتر از این مقدار وصف است. ما می خواهیم روی آن قصور فکری و طفره ای تحقیق کنیم که از پدران ادیب و علمای معانی برای ما به میراث رسیده است. ما می خواهیم قدری دقیق تر شده و مقیاس و قاعده ی محقق تری را به دست آوریم.

 

می دانیم که بعضی از صنایع با روح و ذوق انسانی ارتباط دارد. یک تابلوی قشنگ، یک مجسمه ی بدیع، یک گل لطیف و معطر ، یک موسیقی دل ربا و یک شعر خوب، بدون آن که بیننده یا شنونده را به تفکر و استدلال مجبور کند، او را بهره مند نموده، دماغ یا روح او را حرکت داده و در برابر خوبی و خوشی خود خاضعش می نماید. ولی این تاثیر و عمل سریع، بدون یک نظم و ترتیب و قاعده ی مشخص نبوده و باید آن قاعده و مقیاس را به دست آورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 21:5 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

مكتب‌هاي ادبي

            در اينجا به شرح روند پيدايش و تكامل و زوال مكتبهاي ادبي مي‌پردازيم كه در اروپا پا به پاي دگرگوني‌هاي اجتماعي پديد آمده‌اند و نماينده نياز جامعه در دوره خاص خود بوده‌اند:

اولين مكتب ادبي اروپا در قرن شانزدهم يعني در اوج نهضت رنسانس و اومانيسم پديد مي‌آيد، و در قرن هفدهم گسترش مي‌يابد، و داراي اصولي مدوّن مي‌شود. اين مكتب كلاسيسيسم ناميده مي‌شود.

كلاسيسيسم: معمولاً آثار ادبي كهن و جا افتاده هر كشور را كه داراي اصول و قواعد مدوّن و پذيرفته شده‌اي باشد، با صفت كلاسيك مشخّص مي‌كنند. ولي در شناخت مكتب‌هاي ادبي اروپا، آثار ادبي كلاسيك، به آثاري گفته مي‌شود كه متعلق به مكتب كلاسيسيسم باشد.

            هنر كلاسيسيسم اصلي در حقيقت همان هنر يونان و روم قديم است، كه در قرن شانزدهم در ايتاليا و اسپانيا، و سپس در قرن هفدهم در فرانسه، به دنبال نهضت اومانيسم، سرمشق قرار گرفت، و هنرمندان فراواني آثاري به پيروي از قواعد ثابت و مشخّصي كه از ادبيّات يونان و روم، و به ويژه از نظريّات ارسطو اقتباس شده بود پديد آوردند. در نظر كلاسيك ها، هنر اصلي شاعر يا نويسنده، رعايت دقيق اصول و قواعد كلاسيسيسم بود. قواعد كلاسيسيسم عبارت بود از تقليد از آثار خردمندانه، و توجّه به طبيعت، و پاي بندي به اصول مذهبي و اخلاقي، و رعايت خوشايندي و آموزندگي اثر، و روشني و سادگي و حقيقت نمايي اثر، و وجود همآهنگي در آن و حفظ وحدت موضوع و زمان و مكان. در دوره كلاسيك‌ها هنر به طبقة اعيان و اشراف اختصاص داشت. نمايندگان معرفو اين مكتب عبارت بودند از « ميلتون »،« فرانسيس بيكن» و « بن جانسون» در انگلستان، و « كورِني » و « راسين» در فرانسه.

رمانتيسم: نهضت رمانتيك در اواخر قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم پا به پاي انقلاب صنعتي پديد آمد. پيروان اين مكتب معتقد بودند كه شكل‌ها و سنّت‌ها و قد و بندهاي مكتب كلاسيك، شاعر و نويسنده را از درك درست طبيعت و لذّت بردن از آن و بيان و توصيف صحيح باز مي‌دارد. آن‌ها قواعد و قالب‌هاي كهن را در هم شكستند ، و به جاي اهمّيّت دادن به عقل و منطق، هنر را بر پاية احساس و تخيّل و تصوّر و عشق و ذوق و قريحه و بيان آزادانة احساس بنيان نهادند، و هنر را در راه خدمت به توده مردم به كار گرفتند. بعدها اين نهضت بر موسيقي و نقّاشي نيز اثر گذاشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 22:40 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

ز لیلایی شـــــنیدم یا عــــــلی گفت               به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگــــــــر این وادی دارالجنون اســت              که هر دیوانه دیدم یا عــــــلی گفت


 

نســـــیمی غـنچـه ای را باز می کرد             به گوش غنچه کم کم یا عـلی گفت


 

چـــــمن با ریـــــــــــزش باران رحمت               دعایی کرد و او هم یا عــــلی گفت


 

یقیـــــــن پـــروردگار آفــــــــــــرینش               به موجودات عالم یا عـــــــلی گفت


 

دلا باید به هر دم یا علــــــــــی گفت              نه هر دم بل دمادم یا عـــــلی گفت


 

به هر روز و به هر شـب یا علی گفت            به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت


 

خمــــــــیر خاک آدم را سـرشــــــتند               چو بر میخواست آدم یا عــلی گفت


 

عـــــــــــلی در کعبه بر دوش پیمبــر              قدم بنهاد و آن دم یا عـــــــلی گفت


 

عصــا در دسـت موسی اژدها گشت             کلیم آنجا مسلّم یا عـــــــــلی گفت


 

ز بطن حوت ، یونـــــس گـــشت آزاد              ز بس در ظلمت یم یا عــــــــلی گفت


 

به فرقش کی اثر می‌کرد شمشیــر              شنیدم ابن ملجم یا عـــــــــلی گفت


                                 مــگر خــــیبر ز جایش کـــنده میشد

                                  یقین آن دم علی هم یا علی گفت

 

منبع:

goolpesar.parsiblog

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:5 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

اومدم تا ببینم لحظه عاشق شدنو
به دلم افتاده بود صدا زدین آقا منو
دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی
کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی
اومدم همسایه های پاپرت رو دون بدم
دلمو رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم
روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدم
خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم
بگم آفتابیو و عاشقم درست مثل جنوب
با همون لهجه دریایی که میدونی تو خوب
مِ از سید مظفر به تو دخیل اَ بندُم
نظرُم هَ بیارُم یِتا کیسه گندم
شاید که کفترانِت لایقُم بِدونِن
حاجتی که اوم هَ به گوشت برسانِن
تو چشمه محبت مِ تشنه نگاتُم
تو کعبه امیدی به هر دم نه صداتم
اسم نازنینت تا روی زبونِن
اون گدن مدائک لحظه اذانِن
روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم
میون گریه بگم غریبو در به در منم
تو رو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی
میدونم که دست رد باز به سینم نمیزنی
میدونم شفاعت بی منتت زبون زده
به همین امید دلم به مشهد تو اومده
تو که اسمت با غم نقاره ها روی لباست
همه صحن طلات ردپای فرشته هاست
دست خالی هیچکسی از در خونت نمیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 3:35 توسط مدیر ادبی و هنری ممهدون |

  

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

 منبع:saye_mah.mihanblog.com

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 23:41 توسط گروه ادبی و هنری ممهدون |

مطالب قديمي‌تر
 

All Rights Reserved 2005-2006 © by mlmir6.Blogfa.com